فقط اومدم تا از نیما و علیرضا به خاطر همه ی محبت هاشون که بی بهانه بود تشکر کنم
من هم ترم آخرم و تا چند وقت دیگه اگه خدا بخواد از این دانشگاه میرم
ولی این دلیل نمیشه که از وبلاگ دسته جمعی مون خداحافظی کنم
چون اینجا یادگاریه و حداقل برای خودمون که با ارزشه !
دانشگاه ِ ما دیگه مثل قبل نیست
حتی اون گربه که بچه معروف دانشگاه بود ، یه چشمش کور شده
یه مشت افغانی ریختن توی دانشگاه !! به ندرت آدم حسابی می بینی
دختراش دنبال پسرن ، پسراش دنبال دختر !!
و به تنها چیزی که کسی فکر نمیکنه درس خوندنه !
ما هنوزم وقتای نهار با بچه ها میریم ساندویچی آقا بهروز که وسط قیامدشته
و من غذای هیچ رستورانی رو به ساندویچایی که آقا بهروز سفارشی برامون میزنه ، ترجیح نمیدم !
من اینقدر توی این دانشگاه خاطره خوب و بد دارم که مطمئنم دلم برای همه ی این روزا تنگ میشه
چون 4 سال از عمرم رو توی اون جاده ، اون حیاط و اون کلاس ها طی کردم
ممنون بچه ها که توی این وبلاگ نوشتین
از صمیم قلب امیدوارم به هرچی که آرزو دارین برسین
به امید فردایی بهتر برای ما
